زبان چیست و چگونه شکل میگیرد ؟

زبان و یادگیری زبان خارجی و تجربه زبانی

“زبان چیست و  چگونه شکل می گیرد ؟”  سوالی که بسیاری از محققین و دانشمندان را درگیر خود کرده است و هر کدام تلاش کرده‌اند به نوعی پاسخ و تعریفی  جامع برای آن دست و پا کنند . از چیستی زبان زیاد شنیده و خوانده‌ایم  و هزاران هزار مطلب در این مورد نوشته شده است، .(اما  بیشتر این نوشته ها و مطالب به نوعی محصول و دستاورد دنیای مدرن ماشینی  یا  به عبارتی دیگر صنعتی و به ظاهر علمی ما می‌باشد که با زبان مواجه و برخوردی کاملا ماشینی و مکانیکی  دارد ). نوشته‌ها و مطالبی که عمدتا نگاهی جزء نگر و آزمایشگاهی به موضوعات مختلف از جمله زبان  دارند. در این نگرش که برگرفته از شیوه ی رفتارگرایی است  برای شناخت هر سیستم و موضوع پیچیده ابتدا آن را به اجزای ساده تر تنزل  می دهند و ادعا می کنند که با شناخت اجزای ساده تر می توان به شناخت موضوع پیچیده تر دست پیدا کرد.  به عنوان مثال در این شیوه ادعا می کنند که با یادگیری اجرای زبان مثل  حروف ، املای لغات ، ساختار ، گرامر و … می توان به یادگیری زبان دست پیدا کرد، نگرشی که سالهاست در مدارس و آموزشگاه های زبان و … در حال اجراست. این نگرش را البته بگذارید در کنار اصول دیگر رفتارگرایی مثل اعتقاد به تمرین و تکرار برای یادگیری و …تا متوجه بشویم که چقدراین نگرش با ذات و واقعیت معنادار و یکپارچه زبان در تعارض است.

البته با این وجود منصافه نیست  اگر به مراکز و افرادی ‌که با رویکردی متفاوت و معنادار به زبان پرداخته‌اند اشاره نکنیم . نمونه ی آن مراکزی هستند که به جای پرداختن به جزئیات دست و پاگیر، به تجربه زبان (با استفاده از محتواها و منابع واقعی و ادبی) اهمیت می‌دهند و در فرایند یادگیری احساسات ، عواطف و علایق یادگیرندگان را نیز در نظر می گیرند. در این نگرش با تکیه بر “حوزه عاطفه‌ی” انسان که نقش مهمی در تمرکز و پیگیری دارد ، او  را درگیر فرایند تجربه ی زبانی می کنند که این فاکتور مهم انگیزه ای برای تلاش و حرکت می شود و  درادامه راه را برای رسیدن به “حوزه دانشی”  آن ساده و هموار می کند. مسیری که با منابع غنی و مورد علاقه ی یادگیرنده از قبیل شعر، داستان، و … آغاز می شود.انگیزه ی فردی درکنار محیط غنی  کم کم  باعث شکل گیری شبکه زبانی یادگیرنده می شود.شبکه ای که بخشی از آن دانش و دانسته های زبانی است. یکی از فرصت ها و مسایل این شیوه البته فردی بودن آن است که شروع آن می تواند یکسان باشد اما پیش بینی ادامه مسیر را کمی سخت می کند. شاید استفاده از این تعبیر استعاری به درک بهتر این ادعا کمک کند:  تصور کنید  جنگلی را از دور می بینید و این منظره به صورت کلی شما را شیفته و مجذوب خود و به نوعی  دعوت به خود می کند، در ادامه با تحمل سختی راه و انتظار برای رسیدن  شما به آن نزدیک و نزدیک تر می شوید، مسلما با نزدیک تر شدن آن جزئیات بیشتری را تجربه خواهید کرد. البته همانطور  که اشاره کردیم تجربه‌های هر فرد از جزئیات با توجه به علایق و تفاوتهای شخصیتی  می تواند متفاوت باشد و قسمتی از جنگل برای فردی جذاب و برای فردی دیگر کسل کننده به نظر بیاید. به همین دلیل  است که می گوییم آموزش و پرداختن به جزئیات (مثل گرامر، املا و …) در ابتدای راه چیزی جز اتلاف وقت و سردرگمی  در پی ندارداین شیوه یادگیری را پیچیده  و معناداری را مختل خواهد کرد. این خود یادگیرنده است که باید اراده کند بعد از دریافت و شناخت کافی از کلیات براساس نیاز و متناسب با شرایط و خواست قلبی خود  به ساخت ، پرداخت و تجربه‌ی جزئیات بپردازد و  البته چقدر راهگشا خواهد بود اگر در این مسیر فردی را به عنوان راهبر و بلد راه در کنار خود داشته باشد. راهبری که زبان را بفهمد و اشتباهات زبانی را جزیی از یادگیری زبان بداند. راهبری که بتواند در غنی  کردن محیط و برطرف کردن سوالات و ابهامات نقش ایفا کند و یادگیرنده را برای  کسب تجربه‌های معنادارتر همراهی کند.

از منظری دیگر در مقابل شیوه ی رایج و رفتارگرایی که از آن ذکر شد می توان شیوه ی طبیعی و واقعی مواجهه با زبان را بیان و توصیف کرد. شیوه ای که هر انسانی در کودکی  به زبان مادری خود تسلط پیدا می کند. کودک در ابتدا به صورت طبیعی با زبان مواجه است. محیط غنی باعث می شود کودک ارتباط بین زبان و مفاهیم را دریافت کند و کم کم شروع به استفاده از زبان برای بیان مسایل و خواسته های خود کند. در ابتدا کودک با کلمات منظور خود را می رساند کلماتی که حتی با شکل اصلی خود تفاوت زیادی دارند اما اطرافیان به او اجازه ی اشتباه، تکرار و بروز احساسات می دهند و کم کم کودکد در طول زمان این اشتباهات را نیز اصلاح کرده و به زبانی پیچیده تر نیز دست پیدا می کند. کودک نیازی به گرامر ندارد زیرا به بهترین شکل می تواند از آن استفاده کند. کودک زبان را نه بصورت جزیی بلکه به صورت یک شبکه یکپارچه دریافت می کند. شبکه ای که در آن معنا، ساختار، آوا و … بصورت درهم تنیده و معنادار وجود دارد.

در نتیجه و در پایان  باید گفت  مجموعه ای در هم تنیده از عوامل مختلف اجتماعی ، فرهنگی ، جغرافیایی و… است .مجموعه ای که تک بعدی  نیست و  به صرف تکرار و تمرین به دست نیامده. زبان یک موجود کاملا پویا و زنده است و ابعاد مختلفی را میتوان برای آن متصور شد. ابعادی که هر کدام از آنها در معناداری و معناسازی کلمات و عبارات تاثیر گذارند. پس صرف دانستن لغات و اصطلاحات و ساختار کلمات و مطالعه‌ی متون آموزشی ساختگی در محیطی ایزوله  نمیتواند راه حل مناسبی برای رسیدن به مهارتهای لازم برای رشد و توسعه ی زبان باشد. در عوض تجربه منابع و محتواهای واقعی در همان آغاز کار در هر حجم و اندازه میتواند به برداشت ها و تجربه‌های زبانی ما منتهی شود و این تجربه ها و برداشت های فردی ماست که اهمیت دارد. برداشت‌هایی که با گذشت زمان و تجربه‌های گوناگون و در موقعیتهای مختلف تایید ، تثبیت و یا کنار گذاشته می شوند.

0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x
Scroll to Top